قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2045

تاريخ الفي ( فارسى )

ناشنيده مىانگاشت ، تا آنكه شاه شار بعد از مدّتى از خدمت سلطان رخصت مراجعت به وطن خود طلبيد و سلطان او را به خلعتهاى نامى و تشريفات گرامى مخصوص گردانيده رخصت فرمود . و چون شاه شار به غرجستان رسيد . باز پدرش حكومت را به او گذاشته خود در گوشه‌اى به مطالعهء كتب مشغول گشت . بعد از مدّتى سلطان محمود عزيمت بلاد [ 242 الف ] هندوستان مصمّم گردانيده حكّام و ولاة اطراف و جوانب ولايت را طلب داشت ، از آن جمله ، مثالى به استدعاى شاه شار فرستاد . آن بىدولت در مقام تمرّد شده به عذرهاى نامقبول تمسّك جسته در اين سفر با سلطان محمود همراهى ننمود . چون سلطان محمود عزيمت ديار هند را تصميم داده بود از مهمّ شاه شار تغافل ورزيده روى به هندوستان نهاده ، و چون از سفر خير اثر به فيروزى و ظفر مراجعت نمود ، بار ديگر به شاه شار استمالت‌نامه‌اى فرستاده طلب داشت . غرض سلطان محمود آن بود كه نمىخواست به يك گناه ، تربيت‌كردهء خود را ضايع سازد ، امّا چون از آن بىسعادت بخت‌برگشته بود همچنان بر عصيان و تمرّد خود ثابت‌قدم بود و به عواطف سلطان مطلقا التفات ننموده و عصيان او به جايى رسيد كه بر همگنان ظاهر و روشن گشت . بنابراين ، يمين الدّوله ، سلطان محمود ، ارسلان و جاذب آلتونتاش حاجب را به دفع او نامزد فرمود . ايشان روى به غرجستان نهاده ابو الحسين زعيم مرورودى را كه بر مداخل و مخارج از ولايت اطّلاع تمام داشت ، همراه خود برده دست تصرّف شاه شار از آن ولايت كوتاه ساختند . شاه شار ، ابو نصر ، چون به عين اليقين مشاهده نمود كه آخر اين مهمّ به آنجا مىكشد كه خان و مان ايشان بالكليّه مستأصل و نابود گردد دست اعتصام به دامن آلتونتاش حاجب زده از حركات ناپسنديدهء خود ابرا و تبرّا نمود . آلتونتاش در مقام شفاعت شار ، ابو نصر ، درآمده ملتمس او را در ساحت بارگاه يمين الدّوله عزّ اجابت و قبول يافت و حكم صادر شد كه شار ، ابو نصر ، را به اعزاز و اكرام تمام به هرات فرستند ، امّا پسرش باز به همان قلعه كه محل ذخاير ايشان بود و مدتى مديد در ايّام ابو على سيمجور ايشان در آن قلعه متحصّن بودند رفته متحصّن گشته . آلتونتاش و ارسلان جاذب روى به آن قلعه نهاده مركزوار در ميان گرفتند و به ضرب عرّاده و منجنيق يك جانب قلعه را با زمين برابر ساختند . شاه شار هرچند فرياد « الامان » مىزد هيچ كس به آن ملتفت نمىشد ، تا او را دستگير نموده از قلعه بيرون كشيدند و خزاين و دفاين را به غارت بردند و وزير شاه شار را در زير شكنجه كشيدند كه ذخاير شاران بنمايد « 1 » . و در

--> ( 1 ) . عتبى مىنويسد : « . . . و وزير او را ، كه جهينهء اخبار و حقيبهء اسرار بود ، بگرفتند و شكنجه بر كعب او نهادند تا ودايع و دفاين و ذخاير قلعه به دست باز داد . . . » ؛ - جرفاذقانى ، ترجمهء تاريخ يمينى ، ص 329 .